تبلیغات
نوشته های روزانه من - نیت خدایی
زمانیکه جهان می گوید: رها کن امید می گوید: یک بار دیگر امتحان کن
نوشته های روزانه من
دوشنبه 8 آذر 1395 :: نویسنده : Mr
سلام!
درحال درجا زدن هستم و هنوز راه خودمو پیدا نكردم
هنوز سرم رو به امید فردایی متفاوت رو به بالش میگذارم اما بعد از خواب...
گویی تمام گفته هایم فراموش میشود
گویی آدم دیگری میشوم و دوباره منتظر امدن فردا مینشینم
آری ... این تصویری غمناك اما واقعی از حال من است
زمانی هم كه اراده برای بازگشت زیاد میشود بی انگیزگی و تنبلی بر من غالب میگردد و باز همان آش و همان كاسه
خودم میدانم هفت ماهی بیشتر تا كنكور فاصله ندارم و هر روز فاصله ام از دانشگاه خوب كمتر میشود
خودم میدانم در صورت قبول نشدن در دانشگاه سراسری در خانواده تحقیر خواهم شد و آینده روشنی هم نخواهم داشت
خودم میدانم كه باید دست از خیال پردازی بردارم
خودم میدانم كه دیگر رابطه ام با دختر مورد علاقه ام تمام شده اما هر روز خیال بازگشت به رابطه ای میكنم كه خودم در میانه راه آن را اشتباه میدانستم
اما با وجود این دانستن همه این ها باز شروع نمیكنم ، باز كار نمیكنم ، باز دنبال تفریحات لحظه ای هستم ، باز اشتباهات گذشته ام را تكرار میكنم
اما بگذار از جنبه ای دیگر بنگرم ، از جنبه ای كه هرچه سعی میكنم به آن نزدیك تر شوم ، بعد از مدتی انگیزه ام فروكش میكند ، باز شیطان در این زور ازمایی پیروز میشود اما این بار تصمیم گرفتم در فضای مجازی قلم به دست بگیرم تا زمانی كه خسته شدم و از نفس افتادم و شیطان در حال غلبه بر من بود با خواندن حال و هوای وقتی كه این متن را مینوشتم دوباره ندایی درونی مرا از شر شیطان رانده شده نجات دهد و باز مرا در مسیر نگه دارد
اما مسیر دلخواه من چیست؟
مسیری است كه پایه و بنیان آن بر اساس خدا باشد ، آری ! شعار نمیدهم میگویم خدا ، زیرا كه هر كس با خدا در دوجهان بی نیاز است اما میدانم كه این مسیر برای من نوعی نوجوان دشوار است ، منی كه جمع دوستان گویی از گفتن كلمات زشت اِبایی ندارم ، منی كه نماز را سبك میشمارم ، منی هنگام غیبت كردن از خدا ترسی ندارم و... ، آری سخت است تغیر این همه خصلت های بد ، اری در این راه دوستانم را از دست خواهم داد ، میدانم در ابتدا مسخره ام خواهند كرد و سعی خواهند كرد مرا به دوران قبل برگردانند اما من این بار مصمم ، مینویسم تا هرگز این سخنان را فراموش نكنم
برای رسیدن به خدا دیگر نباید ، دروغ بگوبم ، غیبت كنم ، نماز را سبك بشمارم ، گناه كنم ، و از كارهایی كه به خود ضرر میرسانم دوری كنم ، با دوستان ناباب رفت امد كنم و ...
برای رسیدن به خدا باید نماز هایم را سر وقت بخوانم كه همین كلید اصلی پیروزی است ، قرآن بخوانم و یاد خدارا فراموش نكنم ، با عفت كلام و سنجیده سخن بگویم ( به قولی اول فكر كن روی سخنی كه میخوای بگی و بعد سخن بگو) ، پس از رسیدن به موقعیت خوب خدارو فراموش نكنم
اما گام دیگر هم به اندازه اولی مهم است و ان تقویت اراده است
اراده رو زیاد كنم تا درس بخوانم ، فرقی ندارد چه درسی ، تا یك هفته هر درسی كه دوست داری بخوان ولی فقط بخوان تا ساعت مطالعه ات افزایش یابد و بعد كم كم درس های دیگر رو هم وارد مطالعه ام میكنم تا هم ساعت مطالعه افزایش یابد هم باعث افزایش تنوع درسی شود این تلاش هارا میكنم زیرا میدانم به خاطر هوش و استعداد و امكانات و حتی جسمم در پیشگاه خداوند باید پاسخگو باشم ، پس امیدوارم كه مانند حر در كربلا باشم كه در دقایق اخر توبه كرد و به جمع یاران امام حسین پیوست ، پس تلاش میكنم كه نه تنها كشورم بلكه پرچم اسلام را برافرازم و حقیقت این دین راستین را به همه ی جهانیان اشكار كنم
آری این بود تصمیمات من!
اما این تصمیمات تا زمانی كه تبدیل به عمل نشوند ، در حد یك شعار باقی میمانند ، از خداوند متعال یاری میخواهم برای تحقق اهداف همه ی كسانی كه نیت خوب و دلی پاك دارند
امیدوارم شما هم در هر زمینه ای كه كار و تلاش میكنید موفق و پیروز باشید و هرگز از خداوند نا امید نشوید



نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :

چهارشنبه 17 آذر 1395 07:51 ب.ظ
قدم اول رسیدن خواستن و اراده کردنه
ارادت محکم باشه الهی:)
امیدوارم موفقیاتتو ببینم:)
خدا حواسش هست:)
Mr صد درصد ^_^
دوشنبه 8 آذر 1395 09:56 ب.ظ
اینیو ک میگم امیدوارم درکش کنید با همه ی وجودتون...روز کنکور میاد و میره روز جواب هم میداد و میره...اما اگ اونی نشی ک میخای روز یک جواب بیاد نمی تونی کسیو جز خودت مقصر بدونی اگ حتی تا دیروزش همه یدنیا مقصر باشن..اما اون روز با همه ی وجودت می پذری ک خودت کردی...زندگیش کردم زندگیش نکنید...ی حال بدیه وقتی از همه فراری باشی...حتی از خودت کنکور خخخخ چیز مهمی نیس اما چیزی ک باعث میشه مهم بشه اینکه تو توی این فرایند ب خودت میرسی ووو وامان ک اگ بد برسی...حتی از بهترین اسطوره های زندگیت مث بهترین دبیر زندگیم ک تا اخرش حمایتم کرد اما روم نمیشد یک ثانیه باهاش روبرو شم...
دوستان علاف تا ی مدت هستن وقتی تاریخ انقضات تموم شه مث ی دستمال کاغذی پرت میشیو میری...پس حواستنو جم کنید...معذرت رک حرف زدم...گاهی لازمه
Mr درسته اتفاقا تو طبیعت هم همین اتفاق می افته ، همون نظریه داروین كه راهنمایی خوندیم ، یادته فكر كنم ! میگفت در یك گونه از جانداران ، جاندارانی كه ضعیف باشن شانسی برای بقا ندارن و فقط قوی ها دارن ، دقیقا همین اتفاق هم به یه نوع دیگه ای داره برای ما میوفته ، اما در میان انسان ها همه توانایی قهرمان داستان شدن رو دارن ، اما فقط كسانی در این داستان زندگی قهرمان میشن كه اراده كنن ! اراده ! ، در اخر هم باید ازت به خاطر نظری كه دادی تشكر كنم ، واقعا خوب بود ، ٢ بار خوندمش و میدونم كه پشت این كلمات خیلی حرف هستش و ...
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر


درباره وبلاگ


وب نوشته های روزانه من یه مکان برای نوشتن ماجراها و اتفاقاتی هست که در مسیر زندگی باهاشون روبه رو میشم ، امیدوارم از وب ما لذت برده باشید

مدیر وبلاگ : Mr
نویسندگان
آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :